عناوين مطالب وبلاگ
- از رنگ می ترسن. از رنگ های جسورانه و پر رنگ و جلوه گر می ترسن. گفتن که پرده های اتاق سبز تیره س. ام
- -روز پیش تولد فلانی بود. براش همون روز هدیه گرفته بودم اما جور نشد که ببینیم همو. درسته نتوستم اولین
- کوه می کردم، مامانبزرگم میگفت: "باخ قیزیم ، اَل مرد اولار گوز نامرد"*. نمیدونم روحیه بود یا تلقین ام
- ان کارشناسی شروع شد. ده سال پیش . و تا همین چند ماه پیش ادامه داشت. تا اینکه یک دفعه خودش رو کشید کن
- ف بخصوص خود را دارد ، هیچ کس غیر از خود او نمیتواند تشخیص دهد این سر رسید کی فرا میرسد ، این تاری
- ی برایم جالب به نظر میرسید و همیشه به اتفاق ها و ادم های اطرافم دقت میکردم که چه چیزی و چه کسی دوبا
- شه در راه بازگشت از مدرسه پیش از آن که تعطیلی شروع شود دلهره اولین روز بعد از تعطیلات را داشتم. مشق
- ه در راه بازگشت از مدرسه پیش از آن که تعطیلی شروع شود دلهره اولین روز بعد از تعطیلات را داشتم. مشق ه
- شود ان وقتی که به ناگهان جلوی چشمت ظاهر شودبا همان وضوحی که از برایش نوشتی جلوی چشمت تجسم میشود...
- یمان شد. هر بار من پشت دست داغ میکردم و خط و نشان میکشیدم و هر بار او تهدید میکرد و حد و مرزهایش را
- ان نمیشود کردباید پیموده شوند، هر چه سنگهای میان جاده را بهانه کنی ،هرچه خستگی راه را با اقراق بها
- لب به نظر میرسید و همیشه به اتفاق ها و ادم های اطرافم دقت میکردم که چه چیزی و چه کسی دوبار سر راهم
- ن می آمد همیشه در راه بازگشت از مدرسه پیش از آن که تعطیلی شروع شود دلهره اولین روز بعد از تعطیلات را
- شود... همیشه به همین خاطر از نوشتن خیلی اتفاقات زندگیم در دفتر خاطراتم نگران میشدم، دو دل می ماندم
-
- عاشقانه میشود! راس ساعت10، زنگ به صدا می آید؛ درست مثل روزهای اول عاشقی... قلم بدست مینویسم! برای
- چشمان سیاه... چه با شرم و حیا، هربار از من نگاه میپوشاندی درست پشت سرت بودم! صدای ضربان قلبت را ا
- مجازی، با همه ی زرق و برقشون، نتونستن جای این کافه رو واسم پرکنن! البته اگر دیگه اینجا بتونه مثل ساب
- ل قدیمیم؛ کارتن وسایلم در دوران کنکور، که بایگانی شده بود توی انبار... کلی جزوه و نوشته های انگیزشی
- همیشه نیست قمیشی، توی گوشم زمزمه میکنه، کاشان داره سرد میشه و باید ژاکت توسی رنگم رو از چمدون بیر
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 صفحه بعد